//* start of ashoora.ir flash-azomalbala/left1*
گــلـهــای خـفـتـه

گــلـهــای خـفـتـه
راوی عشق
لينک همسنگران
گنجينه احاديث

دانشنامه سوره ها
همراه با قرآن
تدبر در قرآن
دانشنامه مهدویت

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است ، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.

محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند . . .

نام : نسرین

نام خانوادگی : افضل

تاریخ تولد : ۱۳۳۸

محل تولد : شیراز

تحصیلات : دیپلم

خدمت : سپاه پاسداران ؛ جهاد سازندگي ؛ بنیاد امور جنگ زدگان ؛ آموزش و پرورش

تاریخ شهادت : ۱۰/۴/۱۳۶۱

نحوه شهادت : حمله مسلحانه ضد انقلاب

محل شهادت : مهاباد كردستان

مزار یادبود : شيراز

     

زندگينامه                                                                            

                               

دگر بار سخن از شهيده اي است شاهد برقلّه بلند تاريخ انقلاب اسلامي از فاضله گرانقدري كه كيمياي سعادت را در پيروي از زينب بدست آورده و تاج شهادت را با انگشتان سيدالشهداء مولا و برادر ارجمند زينب (س) بر سر نهاده است .
او با شهادت خود به ائمه معصومين و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و زينب كبري (سلام الله علیها) گفت كه من براي شما زينت بودم .
آواز نسترن زار فضيلت آمده بود و عطر باغ و بهار صداقت با خود داشت. از چشمه ي خورشيد ، زلال نيايش و ستايش مي نوشيد و پروازش به گلگوني شقايق و شقايق زاران بود. وقتي از باران نور و نيايش، سرشار از طراوت شده بود ، لاله زاران به داغ جان سوزش عاشقانه سوختند.
پرهيزكاران و پارسايان در بوستان سحر و سپيده ، به نكهت ندبه و انابه ، بوي بهار اخلاص مي گرفتند و زايران ضريح احمدي به زمزم زيارت ، دلي مهتابي داشتند و درشيراز و درخانه اي كه آفتاب آيين محمّدي (صلوات الله علیه) بر آن مي تابيد و چلچراغ دوستي خاندان عصمت و طهارت در آن روشن بود و بوي خوش صفا و صداقت مي داد، نوزادي سپيد سيرت ، چشم آيينه گونش را به جهان آفرينش مي گشايد ودر كانوني گرم و پرمحبّت ، گام مي گذارد و به يمن ميلادي مسرّت بخش ، نام نسرين را بر او مي نهند.
نامش نسرين كه وجودش عطر نسترن انقلاب اسلامي را ميپراكند و فاضله اي بود كه در رديف افضل ترين زنان شهيد انقلاب اسلامي مان قرارگرفت .
وي روزها و سال هاي شيرين و شهد انگيز كودكي را به عطر رأفت و عطوفت مادري نيک روش و به همّت و اهتمام پدري مخلص و متديّن مي گذراند؛ سپس در مدارس شيراز ، تحصيلات دوره هاي ابتدايي و راهنمايي را به پايان مي رساند و به بركت و بهره ي معارف و تعاليم عاليه ي اسلامي ، زندگي عزّتمندانه و شرافتمندانه ي خود را ادامه مي دهد و حجب و نجابت ،زيور و زينت جانش مي شود وبا گزاردن فريضه هايي چون نماز و روزه ، روح و روانش را شادي و نشاط مي بخشد .
نسرين با ورود به دبيرستان ، به عنوان يكي از دانش آموزان پر شور و باشعور ،بر بسياري از نابساماني هادر رژيم شاه ، خردمندانه اعتراض مي كند و برنامشروع بودن حكومت خروش بر مي دارد تا آنجا كه يک بار نيروهاي امنيّتي اورا مورد تعقيب قرار مي دهند و به جستجويش مي پردازند. ايمان و استعداد شكوفاي او باعث شد كه با معدل 18موفق به اخذ ديپلم گردد.
وي با روحي سرشار از پيوستگي به درگاه احديّت كمر به خدمت خلق خدا بست و قدرت خويش را صرف خدمت در كميته امداد و كميته امام و سپاه و جهاد سازندگي نمود وي مطلوب خود را در جهاد سازندگي يافته و با خدمت به محرومترين قشر جامعه بيشترين قرب به پروردگار را براي خود كسب مينمود .
وي در نخستين تلاش هاي خداپسندانه اش ، به عنوان جهادگري آراسته به گوهر انديشه و خرد در يكي از روستاهاي مجاور شيراز « روستاي دودج » براي زنان و دختران جوان آن ديار به برگزاري كلاس هاي فرهنگي همّت مي گمارد وآنان رابا اصول ومعارف انسان سازاسلام مأنوس و مألوف مي كند؛ سپس فعّاليّت پر بارش را در روستاي ديگر « دشمن زياري » ادامه مي دهد و در منطقه ي « فراشبند » از توابع استان فارس به برگزاري نمايشگاه عكس و كتاب مبادرت مي ورزد.
درآغاز سال 1360 نسرين از فقر فرهنگي شديد كردستان آگاه شد و با برادر بزرگوارش احمد افضل (مفقود الاثر) درمورد رفتن به آنجا به مشورت پرداخت و درهمين زمان بود كه جهاد اعلام كرد كه جهت رشد هر چه بيشتر فرهنگي خواهران در كردستان احتياج است كه تعدادي ازخواهران متعهّد به آن خطّه عزيمت نمايند و مجدّانه به كار بپردازند .
دگر بار شهيده افضل فضيلت الهي خويش را هويدا كرد و با كوشش فراوان خواهران ديگري را جمع كرده وبا مشورت با علماي شهر راهي كردستان شد.
با ايمان و اخلاصي كه داشت و خداوند به مشابه آيه :
اِن الذينَ آمنوا و عَملواالصالِحات سَيَجعَلَ لهُم والرحمَنُ ودا... سوره مريم (آیه 96)
همانا آنانكه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادندخداي رحمان آنها را محبوب ميگرداند .
به وعده هميشگي خود با او عمل كرد ودرهمان روزهاي اول مستقر شدن درمهاباد ودر اولين برخورد اين خواهر شهيد با زنان مهابادي محبت او را دردل آنان جاي داد وكلامش را پرنفوذ ساخت تا دعوت به حق و تقوي نمايد چيزي نگذشت كه گوهر وجود وقف الهي شده نسرين عزيز بر همه نمايان شد و همه ارگانها سعي در به خدمت گرفتن او داشتند و او كه هدفش به جز قرب الهي نبود تا آنجا كه توان داشت ارگانها ضعبف و مردم محروم آنجا را توان الهي مي بخشيد حتي وقت استراحت شبانه خويش را در فرمانداري و براي تقسيم كوپن هاي مردم مهاباد صرف مينمود گاهاً تا نيمه هاي شب با وجود خطرهاي فراوان آن شهر كه چون شهر به تاراج رفته در اختيار ضدانقلاب بود براي آموزگاران متعهد آن ديار جلسه مي گذاشت .
درشهريور ماه سال 1360 خبر پيوستن برادر بزرگوارش به تبار پيروان امام حسين (علیه السلام) راشنيد و راهي شيراز شد و مطلع شد برادر ارجمندش كه چون شمعي چراغ راه حزب الهيان شيراز بود به تنها به درجه رفيع شهادت نائل آمده كه وجود گهربار او به شهيدان مفقود الاثر انقلاب پيوسته و برادر جسم خاكي خود را بخاطر اثبات عشق به امام حسين(علیه السلام) به خانه بازنگرانيده است .
نسرين دل مادر را مملو ازغمي زهرا گونه يافت وبراي تسلي دل او چند صباحي دركنارمادر ماند، اما او اكنون ديگرنسرين تنها نبودكه با زينب كبري(علیه السلام) دست بيعت داده بود و پيام برادر را بردوش مي كشيد .
با مسئوليتِ سنگينِ ابلاغ انديشه شهدا انديشه برادر شوق آرميدن در جوار زينب و ملاقات برادر ارشد ، ديدار زهرا و بوسيدن دستان حسين او را آرام نگذاشت و دگر بار به مهاباد بازگشت و با شوق پيوستن به او به اميد آنكه خداوند او را برگزيند به كار بيشتر پرداخت از صبح تا شام از شام تا صبح از سپاه گرفته تا جهاد سازندگي ، بنياد امور جنگ زدگان ، فرمانداري ، آموزش و پرورش ، سپاه پاسدارن به مجاهدت پرداخت .
وي اكنون تنها كسي است كه لايق براي پست تبليغات و انتشارات سپاه در مهاباد است زيرا مقاوم ، پركار با تقواست ، مدتي اين مسئوليت را مي پذيرد و درعين حال به ديگر ارگانها نيز رسيدگي ميكند و بعد بخاطر نياز شديد آموزش و پرورش با سِمَت معلم تربيتي شروع بكار ميكند و با اين مسئوليت معلمين را نيز آموزش ميدهد و يک دوره از معليمن نهضت سواد آموزي نيز از جمله افرادي بودند كه از فضل او بهره مند شدند.
درنخستين روزهاي بهار سال 1361 كه عطر گل هاي محمّدي ، بوي خوش شهيدان را همراه داشت ، با يكي از جوانان مجاهد مؤمن كه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به خدمتي خالصانه مشغول بود، پيمان ازدواج مي بندد و زندگي شيرين و مشترک خود را آغاز مي كند .
در نخستين سال هاي انقلاب كه مهاباد در آرامش مطلوبي به سر نمي برد ، نسرين در نهضت سواد آموزي آن شهر ، فروغ خواندن و نوشتن را بردل و ديده ي سواد آموزان مي افشاند ؛ زمان انتخابات به عنوان ناظر بر سر صندوق هاي رأي حاضر مي شد ؛ در كميته ي امداد و بنياد جنگ زدگان آن زمان به فعّاليّت مي پرداخت ؛ به عنوان مربّي امور تربيتي در مدارس ، آگاهي و توان دانش آموزان را در زمينه هاي فرهنگي و مذهبي مي افزود و آن گاه كه به كاشانه اش باز مي گشت ، با ذوق و ظرافتي ستودني، خانه ي ساده و بي پيرايه را به بهشتي روح بخش تبديل مي كرد .
نسرين فاضله بانويي كه پيوسته جمله اي از دعاي امير مؤمنان حضرت علي (علیه السلام) « الهي قلبي محجوب و نفسي معيوب» بر ذهن و زبانش جاري بود و با توسل جستن به نيايش وستايش ، گلشن جانش را عطر آگين مي كرد و با شيدايي و مشتاقي محافل و مجالس ذكر و ثناء خداوندي را برگزار و ديگران را نيز براي شركت در آن تشويق و ترغيب مي كرد .
و در آخرين شب فروزندگي اش در آن لحظاتي كه در تب ميسوخت از همسر عزيزش خواست كه او را به مجلس دعاي توسل برساند و همسر بخاطر مريضي سعي دارد كه او را وا دارد كه استراحت كند اما او وجودي است كه خستگي نمي پذيرد و مريضي نميداند و چگونه آنجا كه ذكر حق است او نباشد .
چگونه آنجا كه دست بدامان ائمه معصومين (علیهم السلام) پيوند ميخورد و مدد مي يابد او حاضر نباشد آنجا كه آرزوها جامه عمل ميپوشد و پيوند غيب و شهود ، تحقق مي يابد وپرده ها مي درد و رازهاي ناديدني با چشم دنياديده ميشود ، او غائب باشد همسر را راضي و در مجلس انس به خدا شركت ميكند به گواه دوستانش آن شب مثل هميشه او بشدت منقلب ميشود كسي چه مي داند شايد درهمان حال ملائک تهنيت و سلام به او را گفتند و پيام وصال و لقا را آوردند .
دعا پايان مي يابد همه جهت مراجعت به اتومبيل سوار ميشوند و نسرينِ انقلاب پيش مي آيد . يكي از خواهران را از جاي بلند ميكند و ميگويد اينجا جاي من است و خود مي نشيند .
اتومبيل حركت ميكند و نسرين آغاز حركت خويش را در عالم ملكوت مي بيند دست پليد آمريكا از آستين عوامل گروهكها بيرون آمده و ديگر بار گلي از باغ انقلاب اسلامي را پرپر ميكند و عطر نسترن انقلاب دوباره تمام فضاي مهاباد را كه نه ، ايران را و نه همه جهان را ميگيرد و افضل ما ، نه ، افضلِ زينب به آرزوي ديرين خود ميرسد .
ميداند آرزوي او چه بود شهادت همچون شهيد مطهري و درست به همان صورت به وصال حق رسيد .

دو خاطره از شهيده نسرين افضل


لطفا به ادامه مطلب مراجعه كنيد


ادامه مطلب
[ چهارم دی 1390 ] [ 1 قبل از ظهر ] [ حامی ولایت ]

تو همچون غنچه هاي چيده بودي

                     كه در پرپر شدن خنديده بودي

مـگـر راه حـيـات جـاودان را

                     تو ار فهميده ها ، فهميده بودي

نام: سيد محمد علي
نام خانوادگی: جهان آرا
نام پدر : هدايت
تاریخ تولد: 1333/6/9               
محل تولد: خرمشهر
تحصیلات: دیپلم
سمت: فرمانده سپاه خرمشهر
تاریخ شهادت: 1360/7/7          
محل شهادت: منطقه كهريزک تهران
نحوه شهادت: سقوط هواپيما
مزار یادبود: تهران ـ قطعه 24 بهشت زهرا (س)

   

زندگینامه

                                           

شهید سید محمدعلی جهان آرا در 9 شهریور ماه 1333 در خانواده‌اي مستضعف ، مسلمان ، متعهد و دردكشيده در خرمشهر متولد شد ، شهری زیبا با مردمی خونگرم و دوست داشتنی كه خاطره دلاوری هایشان برای همیشه در تاریخ كشور باقی خواهد ماند. پایبندی خانواده او (بویژه پدر) به اسلام باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.

فعالیتهای سیاسی ، مذهبی

فعالیتهای سیاسی ، مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق (علیه السلام) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 در سن 15 سالگی ، تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی ‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت ، ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد.

افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی (ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند.

بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه می‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند.

این گروه برای انجام نبردهای چریكی، یكسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامه‌های روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افراد خود ساخته شوند.

در سال 1351 این تشكل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهان‌آرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شكنجه و بازجویی در ساواک خرمشهر، سید محمد به علت سن كم به یكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی كه در زندان بود در مقابل شدیدترین شكنجه‌ها مقاومت می‌كرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عده‌ای از زندانیان غیر سیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست كشانده بود.

پس از آزادی از زندان، پرتلاش تر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواک او را احضار و تهدید كرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی كناره‌گیری كند. تهدیدی بی‌نتیجه، كه منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.

پس از اخذ دیپلم در سال 1354 برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شكل‌گیری انجمن اسلامی این مركز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تكثیر و پخش اعلامیه‌های امام خمینی (ره) و نیز انتشار جزوه‌ها و بیانیه‌های افشاگرانه علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم فعالیت می‌كرد.

در سال 1355 به دلیل ضرورتی كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس می‌كرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود كه به دلیل ضرورتهای كار مسلحانه مكتبی، ناچار به زندگی كاملاً مخفی روی آورد.

سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی كه گروه توسط عوامل نفوذی ساواک شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران ، قم توسط مامورین كمیته مشترک ضدخرابكاری كنترل می‌شد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواک عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند.

در كنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی ، تبلیغی را نیز از یاد نمی‌برد و دامنه فعالیت هایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.

در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهان‌آرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواک به شهادت می‌رسد.

فعالیتهای دوران انقلاب

در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم می‌گیرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عده‌ای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهده‌دار می‌شود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، كشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت می‌گیرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف می‌نماید. او تصمیم می‌گیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد.

در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانكهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و كشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده می‌گیرند. در یک درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح می‌كنند و سالم به مخفی‌گاه خویش باز می‌گردند.

با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن ماه 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز می‌گردد.

تشکیل کانون فرهنگی نظامی خرمشهر

به منظور حراست از دست‌آوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئه‌های عوامل بیگانه، كه با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهان‌آرا همراه عده‌ای از یاران خویش كانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشكیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشكل حركت سیاسی ‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌های دشمنان آماده نماید.

شهید جهان‌آرا خود مسئولیت شاخه نظامی كانون را عهده‌دار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی كه از جنگ چریكی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم كرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد كه شاخه نظامی كانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل می‌كرد. كانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عده‌ای از عمال حكومت نظامی و برخی از سرمایه‌داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بیگانه توسط آنان كمک مالی می‌شدند، دستگیر و به مجازات برساند.

تشکیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه ها

شهید جهان‌آرا در شكل‌گیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت.

در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامین خواسته‌های طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه،‌ گروهكهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حكومت ستمشاهی، نظام و كل حاكمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بكشانند. جریان منحرف و وابسته (خلق عرب) نیز به عنوان یكی از ابزارهای استكبار جهانی، در منطقه قد علم كرده بود تا برای اشاعه اهداف استكبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی،‌ برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهان‌آرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد.

شهید جهان‌آرا با بكارگیری پاسدارن انقلاب و همكاری مردم، این آشوب را سركوب و با عناصر فرصت‌ طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خدای تبارک و تعالی بساط این گروهک ضد انقلابی برچیده شد.

از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشكیل یک واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راه‌اندازی نشده بود.

ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب می‌كرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساكن در نقاط مرزی كه در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمرانی و فرهنگی زمینه‌های عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت كنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه می‌دانست و با درک این مساله ضمن تكیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت كار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت.

نقش شهید در خنثی سازی کودتای نوژه

شهید جهان‌آرا در جریان كودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به كمک نیروهای مؤمن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و كشف بخشی از شبكه كودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهده‌دار بود.

ایشان ضمن اینكه با زیركی و درایت در خنثی كردن این توطئه عمل می‌كرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند.

حماسه خونین شهر 

رژیم بعثی عراق در غروب روز 31 شهریورماه 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفت و مطمئن بودند كه با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا كنند و در فاصله كوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان را از كشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشكر) در این نقطه، زمین گیر كرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل كارون و بهمن شیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید:

امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یک نفر پش بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود. بچه ها می خواستند شلیک كنند، گفتم: ما كه رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانكها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانک، بلند شدم و فریاد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنید؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...

جانباز سرافراز ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید:

وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی كه شدیداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.

آنها بادست خالی در حالی كه اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی ، نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی كردند و با توجه به اینكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینكه رزمندگان، خودشان را در گروه های كوچک (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند.

در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به كارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می كرد.

برادری تعریف می كند:

روزهای آخر این مقاومت بود كه بچه‌ها با بی سیم به شهید جهان‌آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط می‌كند. او با صلابت به آنها پیام داد كه باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نكند.

شهید جهان‌آرا می‌گفت:

آرزو می‌كنم در راه آزاد كردن خونین‌شهر و پاک كردن این لكه از دامان جوانان شهید شوم.

او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشانی كردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زیر بار ذلت نرفتند و یكبار دیگر حماسه حسینی را در كربلای ایران اسلامی تكرار نمودند.

سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی می‌گوید:

مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلكه در سرنوشت كلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر شهید جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و یارانش به ما آموخت كه چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.

ویژگیهای اخلاقی

لطفا به ادامه مطلب مراجعه كنيد


ادامه مطلب
[ یکم دی 1390 ] [ 0 قبل از ظهر ] [ حامی ولایت ]
شهيدم من شهيد راه دينم
                  که در عالم شهادت آفرينم
شهادت اين چنينم داد عزت
                 نرفتم زير بار ننگ و ذلــــــت
 
نام: مهدی
نام خانوادگی: شیخ زین الدین
نام پدر : عبدالرزاق
تاریخ تولد: 1338/7/18               
محل تولد: قم
تحصیلات: دیپلم تجربی
سمت: فرمانده لشگر 17 علی ابن ابیطالب (ع)
تاریخ شهادت: 1363/8/27          
محل شهادت: جاده بانه ، سردشت
نحوه شهادت: در برخورد با کمین ضدانقلاب
مزار یادبود: قم ـ گلزار علی بن جعفر
 
 
زندگینامه
                            
                                     
به سال 1338 هجری شمسی در کانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مکتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش که بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردان فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم می‌داد.
نبوغ و استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک می‌کرد و به عنوان یک فروند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد.
 
فعالیتهای سیاسی، مذهبی
 
مهدی در دوران تحصیلات متوسطه ‌اش به لحاظ زمینه‌هایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا و در این مدت که با شهید محراب آیت‌الله مدنی (ره) مانوس بود، روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن شهید بزرگوار سیراب می‌نمود و در واقع در حساسترین دوران جوانی به هدایت ویژه‌ای دست یافته بود. به همین دلیل از حضرت آیت‌الله مدنی بسیار یاد می‌کرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان می‌دانست.
در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان، مهدی و مجید زین‌الدین، برای بار دوم از خرم‌آباد به سقز تبعید گردید. این امر باعث شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرم‌آباد بردوش کشد.
در ادامه مبارزات سیاسی دوران دبیرستان، کینه عمیقی نسبت به رژیم پهلوی پیدا کرد و زمانی که حزب رستاخیز شروع به عضوگیری اجباری می‌نمود. شهید زین‌الدین به عضویت این حزب در نیامد و با سوابقی که از او داشتند از دبیرستان اخراجش کردند. به ناچار برای ادامه تحصیل، با تغییر رشته از ریاضی به طبیعی موفق به اخذ دیپلم گردید و در کنکور سال 1356 شرکت کرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم را در بین پذیرفته ‌شدگان دانشگاه شیراز بدست آورد. این امر مصادف با تبعید پدرش به جرم حمایت از امام خمینی(ره) از خرم‌آباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصیل و ورود جدی‌تر ایشان در سنگر مبارزه پدرش شد.
پس از مدتی پدر شهید زین‌الدین از سقز به اقلید فارس تبعید شد. این ایام که مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، پدر با استفاده از فرصت پیش‌آمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. مهدی نیز همراه سایراعضای خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدایت مبارزات مردمی نقش موثرتری را عهده‌دار شد.
 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
 
شهید زین‌الدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات، که همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئه‌های پیچیده ضدانقلاب در شهر خونین و قیام قم بود با ابراز نقش فعال خود و با برخورداری از بینش عمیق سیاسی، در خنثی کردن حرکتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهکهای آمریکایی نقش به سزایی داشت.
 
شهید و دفاع مقدس
 
با آغاز تهاجم دشمن بعثی به مرزهای میهن اسلامی، شهید زین‌الدین بی ‌درنگ پس از گذراندن آموزش کوتاه مدت نظامی، به همراه یک گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بی‌امان علیه کفار بعثی پرداخت.
پس از مدتی مسئول شناسایی یگانهای رزمی شد. و بعد از آن نیز مسئول اطلاعات عملیات سپاه دزفول و سوسنگرد گردید. در این مسئولیت ها با شجاعت، ایمان و قوت قلب،‌ تا عمق مواضع دشمن نفوذ می‌کرد و با شناسایی دقیق و هدایت رزمندگان اسلام، ضربات کوبنده‌ای بر پیکر لشکریان صدام وارد می‌کرد. بخشی از موفقیت های بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عملیات فتح‌المبین، مرهون تلاش و زحمات ایشان و همکارانش در زمان تصدی مسئولیت اطلاعات عملیات سپاه دزفول و محورهای عملیاتی بود.
شهید زین‌الدین در عملیات بیت‌المقدس مسئولیت اطلاعات عملیات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لیاقت، ایمان، خلوص، استعداد رزمی و شجاعت فراوان، در عملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) که بعدها به لشکر تبدیل شد انتخاب گردید.
در عملیات رمضان، تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) جزو یگانهای مانوری و خط ‌شکن بود و به حول و قوه الهی و با قدرت فرماندهی و هدایت ایشان در بکارگیری صحیح نیروها و موفقیت آن یگان در این عملیات بعدها این تیپ، به لشکر تبدیل شد.
لشکر مقدس علی‌بن ابیطالب(ع) در تمام صحنه‌های نبرد سپاهیان اسلام عملیات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4، خط شکن و به عنوان یکی از یگانهای همیشه موفق، نقش حساس و تعیین کننده‌ای را برعهده داشت.
صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به یادماندنی این یگان، همگام با سایر یگانها در عملیات پیروزمندانه خیبر بسیار مشهور است. هنگامی که دشمن از هوا و زمین و با انواع جنگ‌افزارها و هواپیماهای توپولوف و میگ و بمبهای شیمیایی و پرتاب یک میلیون و دویست هزار گلوله توپ و خمپاره، جزایر مجنون را آماج حملات خویش قرار داده بود، او و یگان تحت امرش مردانه و تا آخرین نفس جنگیدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزایر و حفظ کردند.
 
ویژگیهای اخلاقی
 
لطفآ به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
[ بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 0 قبل از ظهر ] [ حامی ولایت ]

قـائـم مـقـام فـرمـانـده لـشـکر 33 الـمـهـدی(عـج) سـپـاه پـاسـداران

سردار شهید حاج محمود ستوده
   
زندگینامه
                                

                                

در واپسین روزهای شهريور ماه 1335 هجری شمسی محمود همچون گلی زیبا، بر دامان روستای خیرآباد، در خانواده اي مذهبي، متدين و عاشق اهل بيت، چشم به جهان گشود . شکفت اولین لحظه زندگی خود را در سایه دیوارهای کاهگلی زادگاهش آغاز کرد  پس از گذراندن دوره ابتدايي در روستا، راهي شهرستان فسا شد و در هنرستانهاي اين شهر تحصيلات متوسطه خود را به پايان رساند.

وضعيت مالي خانواده به دليل فقر اقتصادي منطقه و تنگناهايي كه از جانب عوامل رژيم ستم شاهي براي مردم مستضعف آن ديار روا داشته بودند، باعث شد كه او از سنين نوجواني به منظور كمک به امر معاش خانواده، در كنار تحصيل به همراه پدرش به كار كشاورزي و دامداري بپردازد. او براي والدينش احترام خاصي قائل بود و از محبت به آنها دريغ نمي ورزيد و سعي مي كرد حقوق آنها را به بهترين شكل رعايت كند.
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در جريان تظاهرات مردمي در روستاي محل سكونتش (خيرآباد از توابع شهرستان فسا) دستگير و مورد ضرب و شتم عوامل رژيم منفور پهلوي قرار گرفت. او علاوه بر فعاليت گسترده سياسي، به طور جدي در جريانات سياسي شهر نيز نقش موثري داشت و در سازماندهي مردم منطقه و جذب آنها (با توجه به اعتماد مردم نسبت به او) بسيار كوشا بود.

با پيروزي انقلاب اسلامي به منظور حفظ دست آوردهاي انقلاب اسلامي به عضويت هسته هاي اوليه كميته انقلاب اسلامي در آمد. پس از مدتي به سازمان جوانمردان (كه توسط ژاندارمري و به منظور مقابله با توطعه اشرار ايجاد شده بود) پيوست و در فعال نمودن اين تشكيلات نقش بسيار مفيد و ارزنده اي را ايفاد نمود. پس از آن با عضويت در سپاه به خيل عظيم پاسداران توحيد پيوست.

به گفته مسئولين مافوق او در اين نهاد مقدس؛ بينش عميق فكري، استعداد مناسب نظامي، سرعت عمل و اخلاق حسنه شهيد ستوده، از وي شخصيتي قوي و موثر ساخت و جوهره وجودي اش را شكوفا كرد.

او از جمله پاسداران مخلص و عاشقي بود كه در خدمت نظام و امام امت (ره) در طول مدت حضورش در سپاه به عنوان خدمتگزاري صادق و پرتلاش، سربازي شجاع و وفادار، لحظه اي درنگ نكرد و با تمام وجودش در راه تحقق آرمانهاي متعالي انقلاب اسلامي تلاش نمود همواره در ماموريتهاي حساس و مخاطره آميز از هرگونه جانفشاني دريغ نداشت.
ايشان از اوايل درگيري در كردستان، جزو اولين گروههايي بود كه همراه تعدادي ديگر از برادران به آن ديار رفت و چون كوهي استوار، در مقابل گروهكهاي وابسته مزدور ايستاد و دليرانه به دفاع از حريم اسلام و قرآن پرداخت.
با شروع جنگ تحميلي و اعزام نيرو به جبهه نبرد، نداي رهبر و مرداش را لبيک گفت و پس از طي دوره فشرده آموزش نظامي در شيراز، به عنوان اولين گروه اعزامي از فسا، راهي منطقه جنوب شد.
هنگامي كه اين گروه به اهواز رسيدند، هنوز خرمشهر سقوط نكرده بود و هر لحظه فشار دشمن براي اشغال اين شهر زيادتر مي شد. با توجه به نياز شديد جبهه به نيروي انساني، با خيانت بني صدر و دستهايي كه در كار بود، مدت چهارده روز آنها را در اهواز نگه داشتند و عملاً مانع پيوستن آنان به رزمندگان در خط مقدم جبهه شدند. در زماني كه آخرين مقاومتها در مقابل فشار شديد دشمن توسط نيروهاي مردمي و سپاه انجام مي گرفت و شهر در آستانه سقوط بود و آبادان در محاصره قرار داشت، گردان به سرپرستي شهيد ستوده از طريق بندر ماهشهر به وسيله يک فروند دوبه به سمت آبادان عزيمت كرد.
در مسير راه به واسطه جدا شدن يدک از يدک كش، مدت سه شبانه روز در آبهاي خليج فارس بدون آذوقه كافي سرگردان بودند، اما توكل، سعه صدر، تدبير و توصيه به حق و صبر اين فرمانده دلاور و استقامت رزمندگان همراهش، باعث شد كه لطف خدا شامل حال آنان گردد و از مهلكه نجات يابند. پس از آن خود را به ايستگاه هفت آبادان رساندند و در آنجا با پيوستن به رزمندگان مدافع شهر، مقابله همه جانبه با متجاوزين بعثي را ادامه دادند.
پس از شكستن محاصر ه آبادان ايشان بنا به ضرورت، راهي جبهه كرخه نور شد و در كنار ديگر همرزمان به مصاف با دشمن بعثي پرداخت. در اين منطقه، خطر حمله دشمن به مواضع خودي به حدي بود كه يكي از همرزمان شهيد نقل مي كند: تا زماني كه در منطقه كرخه نور بوديم هرگز نشد حتي يک شب شهيد ستوده بدون پوتين استراحت كند و هر لحظه آمادگي كامل براي هجوم به دشمن در او وجود داشت.
او سلحشورانه در عمليات و نبردهاي متعددي در جنوب از قبيل فتح المبين، بيت المقدس و رمضان شركت داشت و به دليل همين رشادتها و استعداد درخشان و خلوص، پس از عمليات رمضان به سمت جانشين فرمانده تيپ المهدي(عج) منصوب شد. از آن به بعد نيز همچون گذشته با وجود مشكلات زياد و گرفتاريهاي خانوادگي، جنگ را در راس امور خود قرار داد و با همين انگيزه هرگز جبهه را ترک نكرد.
در عمليات والفجر2، خيبر و بدر نيز نقش به سزايي داشت و با دلاوري تمام در عرصه هاي نبرد حماسه آفريد.

اين سردار عارف علاوه بر سلحشوري و جنگجويي، انساني وارسته و اهل تهجد بود. او داراي جاذبه و دافعه اي علي گونه بود و با اقتدار به امير مومنان حضرت علي(ع) كه در وصيتي به محمد ابن حنفيه فرمودند: « به هنگام روبرو شدن با دشمن جمجمه ات را به خدا عاريه بده، دندانهايت را به هم بفشار، آخر صفوف دشمن را در نظر بگيرد و به قلب دشمن بتاز» هميشه در پيشاپيش رزمندگان، قلب دشمن را نشانه مي رفت.

به ديگران در پيشبرد كارها كمک مي كرد. او براي دوستان و همرزمانش راهنما و دلسوز بود و صميميت، دلسوزي، اخلاص و يكرنگي اش همگان را مجذوب خود مي ساخت.
به نماز اول وقت بسيار حساس و مقيد بود و براي شركت در نماز جماعت اهميت فراواني قايل بود. عشق و علاقه اش به ولايت فقيه او را در ولايت ذوب نموده بود. بارها مي گفت: تنها چيزي كه ي
مسلمان را در جنگ نگه مي دارد، تعهد او به اسلام و اطاعت محض از ولي فقيه است. او در كار و ماموريت، عاشقانه انجام وظيفه مي كرد و عادتش اين بود كه در ماموريتهاي گروهي، هر كار به زمين مانده اي را انجام دهد.
عقيده اش اين بود كه مناعت طبع رزمندگان، آنها را از طرح مسائل و مشكلات خانوادگي باز مي دارد و اين وظيفه فرماندهان است كه مشكلات آنها را شناسايي و در رفع آن كوشا باشند.
شهيد ستوده معتقد بود، فرمانده بايد بر قلوب رزمندگان فرماندهي كند، چرا كه در صحنه خونين عمليات، رزمنده اي امر فرمانده اش را اطاعت مي كند كه از صميم قلب به او اعتقاد و علاقه داشته باشد.
به نظم و انضباط اهميت فراواني مي داد و اين خصلت نشات گرفته از عمق اعتقادات او بود. با عمل خود، ديگران را نيز به نظم و رعايت شئون اسلامي تشويق مي كرد.
برادري بسيار دلسوز بود و براي بچه هاي جبهه حالت پدري داشت و هميشه دوستانش را به حضور در ميادين نبرد و بهره وري از سفره گسترده الهي دعوت مي كرد. حق پدر و مادرش را به خوبي ادا مي كرد و از روي صفا و اخلاص به آنها احترام مي گذاشت.

در عمليات پيروزمندانه بدر در شرق دجله، نيروهاي لشكر 33 المهدي(عج) مواضع حساسي را در آن سوي آب تصرف كرده بودند و خود را براي هجوم آماده مي كردند. متجاوزين عراقي پاتک سنگيني را به فرماندهي سرلشكر عدنان خيرالله (كه با هليكوپتر شخصاً پاتک را هدايت مي كرد) آغاز كردند. برادران لشكر با مقاومت خود پاتک آنها را سركوب نمودند. حدود ساعت 1 بعدازظهر بود كه سردار رشيد اسلام حاج محمود ستوده پس از بازگشت از سركشي به خط مقدم، بر اثر برخورد مستقيم گلوله تانک به سنگر هدايت عمليات، مورد اصابت قرار گرفت و با پيكري خونين به خيل شهيدان دفاع مقدس پيوست و به وصال جانان دست يافت و عاشقانه به آرزوي ديرينه خود رسيد.


وصیتنامه شهید

خدایا برای چهارمین بار وصیتنامه ام را تعویض میکنم، و چهار سال است از جنگ تحمیلی می گذرد و شهادت نصیبم نکردی و در این مدت بهترین دوستانم و نور چشمانم در کنارم، به شهادت رسیدند.

خدایا! به من کمک کن که لیاقت شهادت در راهت را پیدا کنم و باز با خجالت و شرمندگی، آخرین وصیتنامه ام باشد که مینویسم:

به نام خدا، به نام او که همه چیزم از اوست، زندگیم اوست و زنده با او هستم.

به نام او که بودنم از اوست، رفتنم از اوست و... ای همه چیزم به یادت هستم، به یادم باش که بدون تو، هیچ و پوچ خواهم بود.

خدایا به من کمک کن که در این دانشگاه بزرگعلم و ادب اسلامی، موفق شوم که جز این چیزی نمی خواهم، برادران و خواهران!

این دنیا، دنیای آرامش است و همه می دانیم که هیچکدام ما، ماندگار نیستیم و همگی خواهیم رفت. فقط مواظب باشیم پرونده ما سفید باشد...

والسلام 


                شادی ارواح پاک و طیبه و مطهر تمامی شهدا صلوات

[ نهم شهریور 1390 ] [ 2 قبل از ظهر ] [ حامی ولایت ]

جنگ هشت ساله ایران و عراق که در آخرین روز تابستان ۱۳۵۹ رسما آغاز شد، آرام آرام دارد به تاریخ می‌پیوندد، اما ۲۳ سال پس از پایانش هنوز وضعیت غرامت‌های جنگی ایران از عراق روشن نیست. سعید محمودی، استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه استکهلم و از دیپلمات‌های پیشین ایران به بی بی سی می‌گوید که بر اساس اسناد سازمان ملل، ایران می‌تواند برای دریافت خسارت‌های جنگ ادعای حقوقی مطرح کند.

برای ادعای غرامت جنگی، باید متجاوز و آغازگر جنگ مشخص شود. تعریف حقوقی متجاوز از دیدگاه سازمان ملل چیست؟

از دیدگاه حقوق بین‌الملل جبران خسارات ناشی از درگیری نظامی میان دو کشور منوط به اثبات مسئولیت یکی از طرفین درگیری به عنوان متجاوز است. در منشور سازمان ملل متحد تعریفی از تجاوز نشده و لااقل تا پایان دهه ۱۹۶۰ کشورهای عضو سازمان، برداشت‌های متفاوتی در مورد مرز میان کاربرد قانونی نیروی نظامی علیه یک کشور و تجاوز داشتند. به همین دلیل مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۴ دسامبر ۱۹۷۴ طی قطعنامه ۳۳۱۴ تعریفی را برای تجاوز پذیرفت. بر اساس این تعریف، تجاوز عبارت است از کاربرد نیروی نظامی از سوی یک کشور علیه حاکمیت، تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی یک کشور دیگر. کشوری که با نقض مفاد منشور سازمان ملل متحد در کاربرد نیروی نظامی پیش ‌دستی کند مرتکب عمل تجاوزگرانه شده است.

هیچ نوع ملاحظاتی اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیره نمی‌تواند تجاوز را توجیه کند. تجاوز موجب مسئولیت بین‌المللی است. جبران خسارات ناشی از تجاوز نظامی از تبعات چنین مسئولیتی است. با توجه به تعریف بالا، برای دریافت غرامت از عراق ابتدا باید ثابت کرد که عراق آغازگر جنگ بوده و این کاربرد نیروی نظامی، ناقض مقررات منشور سازمان ملل و مصداق بارز تجاوز طبق تعریف مندرج در قطعنامه ۳۳۱۴ بوده است.

اما شورای امنیت سه سال پس از آتش بس ایران و عراق با صدور قطعنامه‌ای حکومت صدام را متجاوز و آغازگر جنگ اعلام کرد.

از دیدگاه ایران عراق در شروع جنگ پیش ‌دستی کرده و حملات همه‌جانبه خود را روز ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز کرده است. نظر عراق، لااقل تا زمان سقوط صدام حسین، این بوده که ایران آغازگر جنگ است و در تاریخ ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ بمباران مناطق مختلف کردنشین عراق از جمله شهرهای خانقین و مندلی را شروع کرده است. اما نظر عمومی بر این است که عراق آغازگر جنگ است. این ادعا بر پایه مستندات زیر قرار دارد. خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۱ دسامبر ۱۹۹۱ در گزارشی به شورای امنیت عراق را آغازگر جنگ معرفی کرد. این گزارش بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت تهیه شده بود. قطعنامه ۵۹۸ که در تاریخ ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۷ بر اساس فصل هفتم اساسنامه سازمان ملل صادر شد و از نظر حقوقی برای طرفین مخاصمه لازم‌الاجرا است، ایران و عراق را ملزم به آتش بس فوری کرد. بر اساس بند ۶ این قطعنامه، شورای امنیت از دبیرکل سازمان ملل خواست که پس از مشورت با ایران و عراق، کمیته‌ای متشکل از افراد بی‌طرف را برای تعیین مسئولیت ناشی از جنگ تعیین کند. بند ۷‌‌ همان قطعنامه مقرر داشت که دبیرکل گروهی از متخصصان را برای مطالعه موضوع بازسازی ویرانی‌های جنگ تشکیل دهد. تعیین کمیته مزبور و گروه متخصصان به دلیل عدم توافق طرفین مخاصمه و خصوصا اشکال تراشی‌ های عراق به فوریت صورت نگرفت.

سازمان ملل خسارت‌های جنگ و حمله عراق به ایران را چقدر تخمین زده است؟

پس از پایان حمله عراق به کویت، سازمان ملل وادار شد که به سرعت میزان خسارت به کویت را برآورد کند. خاویر پرز دکوئیار در آوریل ۱۹۹۱ گزارش مربوط به خسارات کویت را به شورای امنیت ارائه کرد. شورای امنیت با صدور قطعنامه ۶۷۸ عراق را متجاوز شناخت و بر اساس گزارش دبیرکل در مورد خسارات، یک کمیسیون جبران خسارات برای رسیدگی به دعاوی افراد حقوقی و حقیقی و همچنین ادعای خسارت کشور‌ها ایجاد کرد. این کمیسیون خسارات مزبور را از محل در آمد نفت عراق و سایر منابعی که پیش بینی شده به متقاضیان محق می‌پردازد.

شرایط سیاسی ایجاد شده بعد از بیرون راندن عراق از کویت موجب تسهیل کار کمیته تعیین مسئولیت جنگ ایران و عراق شد. چند هفته پس از ارائه گزارش دبیرکل به شورای امنیت در مورد خسارات کویت، در ماه مه ۱۹۹۱ هیاتی از سوی دبیرکل برای تعیین خسارات ایران راهی تهران شد. این هیات خسارات مستقیم ایران را حدود ۱۰۰ میلیارد دلار تخمین زد. گزارش نهائی دبیرکل در مورد جنگ ایران و عراق که در دسامبر ۱۹۹۱ به شورای امنیت ارائه شد موجب اقدامی از سوی شورا نشد و در نتیجه مسئله تعیین غرامت خسارت ایران در شورا مطرح نشد.

با توجه با قطعنامه شورای امنیت در متجاوز شناختن عراق، ایران به لحاظ حقوقی برای دریافت غرامت در موقعیت برتری قرار دارد؟

تعیین رسمی متجاوز از سوی شورای امنیت شرط لازم برای حل مساله غرامت نیست. اگر به طرق دیگری وقوع تجاوز و هویت کشور متجاوز محرز شود، کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته است حق درخواست غرامت خسارات جنگی را دارد. در مورد جنگ ایران و عراق دلایل حقوقی کافی برای اثبات تجاوز عراق و در نتیجه مسئولیت آن کشور برای جبران خسارت وجود دارد. علاوه بر گزارش روشن و محکم دبیرکل سازمان ملل متحد، دیوان عالی بین‌المللی لاهه در بند ۲۳ رای مورخ ۶ نوامبر ۲۰۰۳ در قضیه مربوط به سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس تاکید دارد که منازعه میان ایران و عراق در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ هنگامی که نیروهای عراقی وارد بخش‌های غربی ایران شدند آغاز شد. دیوان ورود نیروهای عراقی به خاک ایران را به عنوان شروع جنگ یک واقعیت تاریخی می‌داند. دعوی مطروح در دیوان عالی بین ‌المللی لاهه میان دو کشور ایران و آمریکا بود و عراق طرف این دعوی نبود، ولی اظهارنظر دیوان در مورد آغاز جنگ به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده تاریخی موید این است که چنانچه مسئله تعیین متجاوز و مسئولیت خسارات به دیوان محول شود، به احتمال زیاد دیوان نظر خود را بر اساس این واقعیت تاریخی قرار خواهد داد.

آیا موضوع متجاوز بودن عراق و دریافت غرامت جنگی می‌تواند مشمول مرور زمان شود؟

بله. مثلا آقای کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل در پیامی که به کنفرانس بازسازی سازمان ملل متحد در ژوئیه ۲۰۰۵ در تهران ارسال داشت، تجاوز عراق به ایران را نمونه‌ای از بی ‌قانونی‌های بین‌المللی در سال‌های اخیر و مثال روشنی از کاستی ‌های شورای امنیت در انجام وظایف خود ذکر کرد. اما یک موضوع مهم در رابطه با غرامت خسارات ناشی از جنگ ایران و عراق این است که آیا عراق را باید مسئول همه خسارات جنگ ۸ ساله دانست و یا اینکه جنگ را باید به دوره قبل و بعد از پیروزی خرمشهر تقسیم کرد و از ۲۴ مه ۱۹۸۲ که ایران خرمشهر را پس گرفت عراق را نباید متجاوز دانست.

آیا طرح این موضوع می‌تواند مانعی برای دریافت غرامت شود؟

نظر ایران البته این است که عراق از شروع جنگ در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ تا زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در تابستان ۱۹۸۸ باید متجاوز تلقی شود. دو هفته پس از اینکه نیروهای ایرانی خرمشهر را پس گرفتند دولت عراق طی نامه‌ای مورخ ۱۰ ژوئن ۱۹۸۲ آمادگی خود را برای عقب ‌نشینی کامل از خاک ایران به دبیرکل سازمان ملل اعلام داشت. این عقب‌نشینی فورا شروع شد. در نامه دیگری مورخ اول ژوئیه ۱۹۸۲ دولت عراق به اطلاع دبیرکل رساند که عقب ‌نشینی به پایان رسیده است. البته این عقب ‌نشینی کامل نبود و تا پایان جنگ پاره‌ای از نقاط مرزی ایران در اشغال عراق باقی ماند. تحولاتی که هم زمان با این عقب ‌نشینی و پس از آن اتفاق افتاد از جمله اعلام آمادگی پاره‌ای از کشورهای عرب برای جبران خسارات ایران به شرط پایان جنگ، رد این پیشنهاد و ادامه فعال جنگ از سوی ایران موجب تقویت نظریه تقسیم جنگ به دو دوره شد. ولی آنچه از دیدگاه حقوق بین ‌الملل جالب توجه است برخورد سازمان ملل متحد با این موضوع است. شورای امنیت به طور صریح در مورد شروع و پایان تجاوز عراق و مسئولیت احتمالی ایران برای ادامه جنگ پس از پیروزی خرمشهر اظهارنظر نکرده است. ولی از زبان بکار برده شده در قطعنامه‌های مربوط به جنگ ایران و عراق می‌توان نظر شورا را در این مورد حدس زد.

برداشت شما از این قطعنامه چیست؟

قطعنامه‌هایی که در ۶ سال اول جنگ صادر شده همگی از طولانی شدن نزاع اظهار نگرانی و طرفین را به حل مسالمت ‌آمیز اختلاف دعوت می‌کنند. در قطعنامه ۵۸۲ مورخ ۲۴ فوریه ۱۹۸۶ شورای امنیت تغییر رویه داده و در بند اول قسمت اصلی قطعنامه از شروع منازعه و ادامه آن اظهار نگرانی می‌کند. این تاکید بر شروع و ادامه در قطعنامه ۵۹۸ هم تکرار می‌شود. تفکیک شروع جنگ از ادامه آن می‌تواند نشانه آن باشد که شورای امنیت تقسیم جنگ به دو دوره را، لااقل تلویحا، پذیرفته است. در این صورت ممکن است عراق موظف به پرداخت غرامت مربوط به خسارت دوره اول یعنی از ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ تا ۲۴ مه ۱۹۸۲ بشود. این امر البته به خودی خود به مفهوم آن نیست که ایران به سبب ادامه جنگ مسئول خسارات دوره دوم است زیرا می‌توان به هر حال ادامه جنگ را ناشی از نقض اولیه حقوق بین‌الملل از سوی عراق دانست، به خصوص که پاره‌ای از مناطق ایران تا زمان برقراری آتش بس هم چنان تحت اشغال عراق باقی ماند. مذاکرات مربوط به غرامت خسارات جنگ، اگر شورای امنیت نظیر مورد جنگ عراق و کویت برای غرامت ترتیب خاصی را پیش بینی نکرده نباشد، معمولا پس از پایان درگیری‌های نظامی و شروع روابط عادی دو کشور صورت می‌گیرد.

اما ایران و عراق هنوز به لحاظ حقوقی در شرایط آتش‌بس قرار دارند.

روابط ایران و عراق پس از برقراری آتش بس در ۱۹۸۸ را می‌توان حالت ترک مخاصمه تلقی کرد. ضمن اینکه پس از سقوط صدام حسین روابط بهبود یافته است، ولی مذاکرات همه‌ جانبه‌ای برای رفع همه اختلاف‌ها صورت نگرفته است. علت این امر وضعیت خاص سیاسی عراق پس از حمله آمریکا به آن کشور در سال ۲۰۰۳ و نبودن یک دولت قوی و مستقل که در همه زمینه‌ها بتواند با ایران مذاکره نماید بوده است. ادعای غرامت خسارات جنگی، تا زمانی که معاهده صلح پذیرفته و یا روابط صلح آمیز عادی ایجاد نشده، علی ‌الاصول شامل مرور زمان نمی‌شود. بنابراین ایران در مذاکرات نهائی خود با عراق می‌تواند این ادعا‌ها را مطرح کند.

و اگر دو طرف نتوانند به نتیجه برسد چه راه حلی پیش رو قرار دارد؟

در صورتی که این مذاکرات به نتیجه نرسد و طرفین موافقت کنند که موضوع را برای حل اختلاف به دیوان عالی بین ‌المللی لاهه و یا داوری بین ‌المللی محول کنند، برای ایران امکان دریافت خسارت، بر اساس اسناد حقوق بین‌ الملل که در بالا به آنها اشاره شد، لااقل برای دوره اول جنگ تا پیروزی خرمشهر بسیار زیاد است.

[ یکم شهریور 1390 ] [ 0 قبل از ظهر ] [ حامی ولایت ]

مسئول مرکز ملي اسناد و کتابخانه دفاع‌مقدس معتقد است اسناد و داشته‌هاي موجود از دوران جنگ تحميلي بخش نازلي از واقعيت‌هاي آن دوران را منعکس مي‌کند.

[ بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 5 بعد از ظهر ] [ حامی ولایت ]

نائب رئیس هیئت مدیره انجمن جانبازان نخاعی گفت:

[ بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 5 قبل از ظهر ] [ حامی ولایت ]

دربــاره مــا

یک عمر درالتهاب گندم بودیم
دنبال کلک زدن به مردم بودیم
نشناخت کسی قیافه ات را آقا(عج)
هرجمعه میامدی وماگم بودیم
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر...
قــرآن



ســاعــت

اوقات شرعی


کارنامه عملیاتها

وصیتنامه شهدا

خاطرات ماندگار



یادگار انقلاب

سایت مراجع تقلید

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله عليه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقي بهجت (رحمة الله عليه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سيد صادق شيرازي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکراني (رحمة الله عليه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)